ما نمیتوانیم آینده را پیشگویی کنیم. حتی در شجاعانهترین تخیلاتمان از فردا، ناچاریم وجود یک "ابهام کلی" را بپذیریم؛ ابهامی که از ترکیب تغییرات بازار، جابجایی قوانین، پیشرفتهای علمی و حتی اتفاقات پیشبینینشدهی زندگی ساخته شده است. بیایید ببینیم ما غالباً در مواجهه با این عدمقطعیت، به کدام سو کشیده میشویم؟
- تلهی بی انگیزگی؛ گم شدن در ناکجاآبادِ بیدر و پیکر
گاهی ممکن است در برابر ابهام دچار رکود، بیانگیزگی و حتی نوعی کرختیِ روانی بشویم. وقتی آینده را فضایی بیانتها، غیرقابل پیشبینی و رها شده در ناکجاآباد میبینیم، ناخودآگاه میپرسیم: اصلاً چرا باید قدمی برداشت؟
ببینید این جملات چقدر برایتان آشنا هستند؟
- اگر دانشآموز هستید: حالا فرض کنیم همهی درسهایم را خوب بخوانم؛ کنکور خیلی غیرقابل پیشبینی و بیقاعده است، اصلا معلوم نیست که بتوانم قبول بشوم! تازه فرض کنیم قبول هم شدم، از کجا معلوم تا من فارغ التحصیل بشوم اصلاً این رشته هنوز به دردبخور باشد؟ اصلا معلوم نیست فردا چه اتفاقی میافتد، اینهمه تلاش که چی؟
- اگر دانشجو هستید: گیرم که شاگرد اول دانشگاه شدم؛ با این تغییراتِ سریعِ علم و بازارِ کار که هیچچیزش با هم نمیخواند، اصلاً چطور میشود تضمین کرد شغل خوبی پیدا کنم؟ اینهمه فارغ التحصیل سرگردان، من هم مثل بقیه! بیخیال! فقط باید خوش گذراند.
- اگر شاغل هستید: من اگر همهی مسئولیتهایم را هم عالی انجام بدهم، فردا که تکنولوژیها عوض شد یا ساختارِ شرکت تغییر کرد یا رئیس عوض شد، همه زحمتهای من به باد میرود؟ آخرش که همه چیز دستخوش تغییر است. چه فرقی میکند در چه جایگاهی باشم؟
اینها زمزمههای کسانی است که فکر کردن به ابهام آینده، باعث شده انگیزه حرکت در آنها از بین برود. آنها چون پایان مسیر را یک فضای رها شده و بیمعنا میبینند، ایستادن را به رفتن ترجیح دادهاند.
2 - تلهی پناه بردن به یک نقطهی مشخصِ بدون ابهام در آینده
در مقابل، گروه دیگری هستند که از ترسِ همان بیدر وپیکر بودنِ آینده، به یک اطمینانِ کاذب، انعطافناپذیر و شکننده پناه میبرند. آنها میخواهند با قفل شدن روی تنها نقطهی طلایی در آینده، امنیتِ از دست رفته خود را بازگردانند. به این جملات فکر کنید:
- اگر دانشآموز هستید: من باید حتماً در فلان رشته در فلان شهر قبول بشوم، هیچ راه دیگری برای خوشبخت شدن من وجود ندارد.
- اگر دانشجو هستید: اگر نتوانم مهاجرت کنم، اگر نتوانم در فلان شرکتِ خاص کار کنم، تمام زحماتم به هدر میرود.
- اگر شاغل هستید: اگر قرار نباشد رئیس شرکت باشم، اصلاً کار کردنم چه فایدهای دارد؟ و یا اگر نتوانم فلان قرارداد را با فلان شرکت ببندم همه اعتبارم به باد فنا میرود.
این همان تلهی "تکنقطه ای دیدنِ موفقیت" است. اگر این جملات برایتان آشناست، باید بدانید که در برابر دنیای متغیر، به شدت آسیبپذیر و شکننده هستید.کافی است قوانینِ پذیرش یا ظرفیت یک رشته عوض شود، تکنولوژیِ یک صنعت تغییر کند یا آن شرکتِ خاص ورشکست شود؛ آنوقت تمام تصویری که از آینده داشتید فرو میریزد و شما خودتان را یک شکستخوردهی تمامعیار میبینید.
رویکرد پیشنهادی ما: کشفِ گسترهای از امکانات اصیل
رقص با ابهام؛ وقتی آینده نه یک فضای بیدر و پیکر در ناکجاآباد است، نه یک نقطهی تغییرناپذیرِ طلایی
ما معتقدیم آینده نه آنقدر بیدر و پیکر است که انگیزه حرکت را از بین ببرد و چارهای جز تماشاچی بودن برای ما باقی نگذارد و نه آنقدر کوچک است که در یک نقطهی خاص خلاصه شود. ما در اینجا به شما کمک میکنیم تا از میان بینهایت امکانِ موجود، بدون آنکه در تلهی یک انتخابِ صلب و انعطافناپذیر بیفتید، "گسترهی امکاناتِ متناسب با خودِ اصیلتان" را پیدا کنید. هدف ما این است که شما
- به جای بیانگیزگی در برابر ابهام، معنای حرکت را درک کنید و بدانید چطور از ابزارهای جدید برای پیشبرد مسیرتان استفاده کنید.
- و به جای تعصب بر یک نقطهی طلایی، بر روی توانمندیهای ریشهدار خود تمرکز کنید که با تغییرِ زمانه از بین نمیروند.
ما کمک میکنیم تا مسیری را ترسیم کنید که در آن، حتی با تغییرِ قوانین، پیشرفتِ تکنولوژی یا دگرگونیِ صنایع، شما همچنان استوار و باانگیزه به سمت آن گسترهی وسیع حرکت کنید. شما به یک "عنوانِ شغلی" یا "یک صندلیِ خاص" گره نخوردهاید، بلکه به "جوهرِ وجودی" خودتان متصل شدهاید که در هر شرایطی، راهِ خلق کردن را پیدا میکند.
موفقیت نه یک تصادف در ناکجاآباد است و نه یک حکمِ قطعیِ از پیش تعیین شده؛ بلکه یک "خلقِ آگاهانه" است. ما برای خلق این چشم انداز در کنار شما هستیم.